روانی

بخدا دست من اصلا نمک نداره...این همه واسه مامانم کار میکنم اصلا به چشمش نمیاد.از دانشگاه که برگشتم جارو کشیدم،توی غذا درست کردن کمکش کردم بعد آروم با خواهرم پشت سرم حرف میزنن و مسخرم میکنن.شخصیتمو زیر سوال میبرن. برای یه کار کوچیک این طوری قشقرق به پا میکنه،تو سر خودش میزنه و با فریاد میگه تو که منو ذلیل کردی؟ ینی فقط چون چند تا فایل رو یکمی دیر براش قراره کپی کنم؟

حالم خوش نیست.مثله هرشب با اضطراب و غم و چاشنی هر شب اشک میرم به تخت خواب.چرا؟ چرا من باید مسئول همه چی باشم؟خسته شدم.اون پسره ی احمق از اون ور این مامانم هم...دیگه بسه...متنفرم از همتون و اخلاقای مسخرتون.

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید