زنجیره های تقدیر

سر سخت میشم و اشتباهات قبل رو تکرار نمیکنم،موسیقی اینجا رو گوش میکنم و هر از گاهی وسوسه میشم،بهت فکر میکنم و داغون میشم،صبر میکنم و امیدوارم میشم که نتیجه بگیرم...

شبی که شکستی منو...آتیش زدی به تموم باورم...فکر نمیکردم روزی برسه که این حرف ها رو از زبون تو بشنوم...تویی که به اسمت قسم میخوردم،4 سال حرف کمی نیست.باشه!دیگه برای به هم رسیدن نه عجله میکنم و نه ازت میخوام که دلمو قرص کنی و پشتم باشی،دیگه از این شاخه به اون شاخه هم نمیپرم...اصن میدونی چیه؟ تو دیگه نیستی که بخوای هیچ کدوم اینا رو ببینی...من آب شدم...پرپر شدم...هنوز زوده،میدونم که هرچی بیشتر بگذره بیشتر خاطره هات اذیتم میکنه،طبیعت من اینه که یهویی از نبودن کسی هول نکنم...نه عکساتو پاره میکنم نه یادگاری هاتو آتیش میزنم،اینا باید باشه،باید بمونه که بفهمم کسی یه روزی همه دلگرمیم بود چطور منو خار و کوچیک کرد...

غرورم له شد...و این بهای سنگینی بود برای منی که...

/ 44 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

متاسفم رامونا ، درد بدیه! ولی تو مقاومت کن و با سرنوشت نجنگ! چون اون کارشو می کنه و تو هم با درگیر شدن باهاش بیشتر آزار میبینی و میشکنی!

دانایی

چرا یهو اینجوری شدین؟ شما که خوب بودین با هم [ناراحت]

سحر

منم چند وقته می خوام کات کنم ولی نمیدونم چی کار کنم سر دوراهی گیر کردم.

ژاڪـلـیـטּ

[افسوس] lفک کنم بدونم چی میگی ورون / گاهی نرسیدن از رسیدن بهتره (!)

سحر

میشه به منم رمز بدی آجی؟

نیلوووووو

نمیدونم چی بگم!

پرستو

من هم می شود رمز داشته باشم ایا؟

ياسمن

خوشگلم رمزت به دستم رسد بازم كرد مرسي[بغل]

ياسمن

رامونا ميدوني چه من نميددونم بينتون چي بوده اما خب جسته وگريخته يه چيزايي متوجه شدم از چيزايي كه قبلا مينوشتي ولي يه چيزيو خيلي مطمئنم اونم اينه كه 4سال زمان كمي نيست!هرچيزي هركسي هرچه قدرم دوس داشتني باشه بعد از يه مدت بودنش عادي ميشه تقصير كسي هم نيست يه مدت بايد رهاش كرد تا جاي خالي رو حي كنه خودش بره خوب متوجه شه كه بقيه بهتر نيستن بره دونه دونه خوبيارو خودش متوجه شه!يه مدت دوري لازمه گاهي وقتا! [بغل]