قصه ی مداد رنگی ها و من که رها میشوم در باد . . .

با خودم گفتم حتمن دلیلی داره که نمیتونم دردِ دلم رو به هیچ کس بگم،حرفهایی که از عمق دلم برخاسته میشه و توی گلوم گیر میکنه...تبدیل به بغض میشه و من باز هم سخته برام...سخته که کسی رو انتخاب کنم برای همدردی...

این شد که من اینجام!

خواستم به جمع شماها اضافه بشم.شاید اگر من هم unknown حرف بزنم،درد و دل کنم،کمی آرومتر بشم...

* خداحافظ بلوگفا

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارای

خوبه که از بلوگفا دل کندی خوشحالم آدرست رو بهم دادی

غريبه

Momkene maskhare be nazar biad, vali vaghan ettefagh miofte! Mikhai surate kasi ro ke vaghan duset dare bebini? Ino be 10 nafar befrest bad boro be addresse http://amour-en-portrait.ca.cx/ (in ye bazie faransavie). Surate kasi ke duset dare zaher mishe! Khatare surprise shodan (taghriban 90% shabihe)!"

الیس

من که خودم هنوز بعد سه سال نوشتن بلاگفا رو ول نکردم نمدونم چرا ولی یه حس خوبی برام داره.. خوش اومدی [ماچ]

دخترک

می خوای ننویسی؟؟؟؟ما که تازه دوست شدیم کجا؟؟؟؟؟؟؟؟

عَشَـــقه

سلام گلم ممنون از حضورت و نظر لطفت در وبلاگم... دلت شاد و امیدوارم در پرشین بلاگ دوستان خوبی پیدا کنی...[گل]

رهگذر

واقعا از این همه چرت که می نویسی خسته نمیشی؟؟؟ دیوونه تر از تو اوناییند که واسه چرت و پرتای تو به به و چه چه میکنند [سبز][سبز] زکی

رهگذر

اونم بلوگفا نیست بلاگفاست [چشمک]

ژولیت

unknown بودن فقط در مورد اسم های واقعی ماست. اون چیزی که اصالت داره و اینجا به مرور زمان شناخته میشه و دیگه سکرت نیست اندیشه و افکار ماست. خوش اومدی به جمع ما عزیزم [لبخند]

برایان

میگم همشو تا همین الان خوندم عشقم! اما پشورداتونو هم بدید ممنون میشم خانوم گل! وای ساعت 5 شده تقریبا!!! دوست دارم!