بی خوابی ...

ساعت 6:47 صبح با کلی احساس نیاز به خواب بیدار شدم،به خیال اینکه 8:30 کلاس دارم! بعد توی تخت یهویی یادم اومده کلاسم 10:30 و ناگهان حس خواب از سرم پرید...

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
m

ذهنت چرا مشغوله !

m

[متفکر]

m

یه معلم بود میگفت نگید بیخیال! و یه سری چیزای دیگه در این مورد!

white girl

من می شه رمز داشته باشم ایا؟

سارینا

اوهه منم عاشق ابیم دختر...با اون صدای معرکش..ایشالله به فانتزیت به زودی میرسی...کنسرت گذاشتی مارم خبر کنیا... نه عزیزم مکانیک می خونم.

سمیه

خصوصیاتونو میشه خوند خانوم؟

لادیشکا

هی میام اینجا پشت درای بسته میمونم.میشه کلیدشو واسه ماهم بزنین؟[خجالت][قلب]

یاس

عاشق خوابم شدید مخصوصا الان و کنار بخاری و ... چه کیفی داره .

asal

به مام سر بزن مطالبتم دوس دارم

mohammad

این شب ها... بیشتر از قبل ،حال همه را می پُرسم... سنگ صبور غم هایشان می شوم... اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم اما...یک نفر پیدا نمی شود ... که دست زیر چانه ام بگذارد... ... سرم را بالا بیاورد و بگوید: حالا تـــــــو برایم بگو ...