دوشنبه ی دوس داشتنی

امروز صب رفتم که کارت ورود به جلسه بگیرم اما پسره ی احمق که مسئول امور مالی بود کلی تز داد که واسه کسایی که دیر اومدن تحویل بگیرن ما زمانش رو فردا معرفی کردیم و از این حرفا.منم کلی گفتم راهم دوره و امروز تو این هوا و بارونا و اینا اومدم تورو خدا یکم شعور داشته باش دیگه کوتاه نیومد :( عوضی!

بعد از یونی اومدم خونه ناهار خوردم و یه کوچولو چرت زدم حدود 10 مین بعدش کلاس رقص داشتم! امروز آیدا(مربیم) حالش زیاد خوب نبود میگفت سر درد دارم و از اون جیغ جیغ کردناش خبری نبود اما با وجود مریضی بازم موقع رقص عشوه هاش سر جا بود :) بعد از نیم ساعت حالش جا اومد و روز از نو :))) با آهنگ جلسه قبل تمرین کردیم و ادامه ش رو بهمون یاد داد و بعدش رفتیم با آهنگای میکس شده رقصیدیم و یه رقص کُردی ِ خیلییی محشر داره بهمون یاد میده که من عاشقشم! ولی خب موندم واسه کی برقصم بعدش؟واسه دل خودم ،جلوی آینه!!

بعد از کلاس باز رفتم خونه ی امی و یکمی با نی نی کپل مپل جینگیلیش بازی کردم و آماده شدیم که بریم بیرون مرکز خرید.موقع رانندگی امی دیوونم میکرد،هر ماشینی از یه کیلومتری میومد هی میگفت تورو خدا مواظب باش! آروم برو...دیوونه ی بچشه واقعن! من خیلی مامانا رو دیدم حساسن اما این یکی دست همه رو از پشت بسته! خلاصه که رفتیم ستاره و امی یه بوت خیلیییییی خوشگل خرید!منم چن تا فیلم خریدم و ذرت مکزیکی خوردم ! وای دیوونه ی ذرتای عفیف آبادم! میمرم براش! بعدشم قرار بود منو امی و نی نی بریم شام که شوهر امی هم زنگید بهش و  قرار شد اونم بیاد و خلاصه چهار تایی رفتیم جیگر و قارچ و کنجه و جوجه خوردیم!البته من فقط جیگر و قارچ و ماست خیار خوردم اون دوتا که همیشه خوش خوراکن همه چی با هم خوردن. توی راه برگشت هم امی اومد توی ماشین من و شوهرشم ساپورتمون میکرد و توی هر چهار راهی که چراغ قرمز بود ما کلی مسخره بازی در آوردیم که مثلا داریم مخ شوهر امی رو میزنیم و امی یه کارت تبلیغاتی از تو ماشین من برداشت به عنوان شماره میداد به شوهرش! ماشنیای پشت سرمون هی بووووووق بوووووق! خیلیییییی خندیدیم! واقعا امشب یه شب خوب و عالی بود! امی هم همش هی قربون صدقم میرفت که بردمشون بیرون و حال و هواش عوش شده...بعدشم اومدیم خونه ی ما و یه ساعتی نشستن و رفتن! الانم احتمالا یا میرم میخوابم یا یکی از فیلما رو میبینم...

دلم میخواس یه کافه ی خوشگل و دنج داشتم که پاتوق یه سری آدمای خاص باشه،بعدش همش اهنگ وبلاگ جانان رو میذاشتم پلی شه توی کافم...آهنگای ملایم و این مدلی...من دلم کافه میخواد خب:(

/ 14 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
myself

این کسایی ک تو دانشگاها کار میکنن بدون استثنا عقده این:| اخی...دلم برا شیراز و خیابوناش تنگ شد:(

myself

این کسایی ک تو دانشگاها کار میکنن بدون استثنا عقده این:| اخی...دلم برا شیراز و خیابوناش تنگ شد:(

juno

کام آن گرل[هورا][هورا] تودی ایز رامونا"ز برثدی:))) [ماچ][بغل] بست ویشز فُر یوووووو:****

اسکارلت

مامان من وقتی زانندگی میکنم باید ببینیش ...یعنی هربار به غلط کردن می افتم که من دیگه تو رو عمراً سوار کنم! هر موجودی از بیست کیلومتری نزدیک میشه میگه واااااای مواظب باش ... با سرعت بیست کیلومتر در ساعتم رانندگی کنی میگه وااای چه تند میری :)))

memol

سلام عزیزمــــــــــــــ... خوبی؟ میگم این هولاهوپ که میزدی واقعا تاثیر داشت؟ روزی چقدر بزنم واسه یه نتیجه عالی؟ در مورد تو بعد از چقدر تاثیرشو نشون داشت؟ رژیم هم داشتی؟ فکر کنم با این همه سوال باید یه پست بذاری[زبان][چشمک]ولی من هرچی گشتم اون پست قبلیتو که توش گفته بودی پیدا نکردم...[ناراحت]

ارنواز

وای رامونا از تصور کافه دلم غنج (املاش دیگه با خودت) رفت ... منم می خوام از این کافه ها! الان که فکر میکنم ایده جالبیه :دی

Manzaar

آخ که این شیراز یکی از بزرگترین لعنتی های زندگی منه! چندسال پیش که اومده بودم اونجا ..خونه یکی از رفقای پدرم عفیف آباد(ستار خان؟ اسم دقیق خیابونش خاطرم نیس) بود ..بعد هر روز عصر میرفتم رو بالکن باغ عفیف اباد با همه شلوغی هاش رو دید میزدم دیووونشم![قلب]

نیلوووو

هوووف، بالاخره رمزتو پیدا کردم :))

دخترک گریز پا

من عاشق همچین روزهای شلوغ و پر انرژی هستم....