2Weeks Ago

درست با شروع ِ اردیبهشتِ دوست داشتنی ام سرماخوردم! فین فین میکنم و سرم گیج میره! کلی وقت بود که به اینجا سر نزده بودم دلم واسه همتون تنگ شده بود...دیروز عصر بلیط گرفتم و با دوستم رانی اومدیم خونه و مثه همیشه کلی دلتنگ همه چی بودم...اتاقم...زندگیم توی این شهر لعنتی...هفته ی پیش رفتم سراغ یکی دیگه از هدفای 91 ! کتـــــــــاب!!! تقریبن کل کتابفروشی های شهر رو واسه" سال بلوا" زیر و رو کردم کلی کارت از مغازه های مختلف جمع کردم تا بلاخره تونستم گیرش بیارم.بعد رفتم یه کتاب فروشی دیگه همین جوری یه سری بزنم که چشمم افتاد به "دنیای سوفی" و خریدمش...دنیای سوفی تاریخچه ی فلسفه رو به زبون ساده بیان میکنه و واسه من که هیچ تخصصی تو این زمینه ندارم خیلی خوبه.چن روز بعدشم رفتم "کوری" و "ناتور دشت" و "ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" رو خریدم،یه رباعیات خیام که صفحه های روغنی و عکسای خوشگل و جلد چرم داره رو هم واسه برایان خریدم.آخه خیام خیلی دوس داره.

بعد دیگه تمام پولام تقریبن ته کشیدن چون تصمیم گرفتم به جای ویولون یکمی به خودم برسم! این تصمیم هم از وقتی شروع شد که با خاله ریزه رفتیم بازار انقلاب و ریزه میخاست کرم مرطوب کننده پوست بخره و منم مثه همیشه تحریک شدم و تصمیم گرفتم که کرم مرطوب کننده پوست اورئال  بخرم.بعدشم خواسته بودم برای ابروهام یه تقویت کننده ای چیزی بگیرم که نتیجش شد این 

بعد آقای فروشنده برشور کل محصولات اورئال رو بهم داد و من شب نشستم کلشو خوندم و کنار هر کدوم که حس میکردم بهش نیاز دارم تیک میزدم،دیگه فردا عصرش رفتم از داروخونه کرم ضد آفتاب  و پاک کننده آرایش  خریدم.برای موهام هم که خشک و شکننده شدن، ونوس قبلن پیشنهاد ماسک موی فولیکا رو داده بود و مامان هم گفته بود که حتمن از این شامپو بخرم که هر دوش کارساز بود و از همون بار اول امتحان کردنشون رضایت بخش بودن.

از شنبه ی هفته ی آینده که رفتم شهر یونی قراره با رانی بریم باشگاه.یه باشگاه خیلی خوشگل و بزرگ و های کِلس!!! با یه شهریه ی مناسب  پیدا کردم تو یه خیابون خوووب! هفته ای سه روز 6-8 عصر!!! تقریبن به خونه ی مامان بزرگم نزدیکه! خلاصه اینکه اینم یکی دیگه از هدفام بود! پیوستن به انجمن خانوم های خوش هیکل از خود راضی!!

کلاسای داروسازی هم همچنان میرم و درسا خیلی سخت شدن...ینی اطلاعات داروئی که درس اصلیمون هم هست حفظیه و اگه بخام وقتی دورش تموم شد یه جای خوب با یه حقوق خوب کار گیرم بیاد باید خیلی تلاش کنم و همه ی داروها رو با اشکال داروئیش حفظِ حفظ باشم.

 از دانشگاه و درسام خیلی فاصله گرفتم،ینی کلاسام رو که اصلن نمیرم و فقط دنبال تغییر رشته هستم و احتمال 90% میخام تغییر رشته بدم به مدیریت بازرگانی.اگه کسی اطلاعات خاصی داره تو این زمینه،واسه بازار کار و این چیزا ممنون میشم کمک کنه.دیروز توی خط واحد یه خانومی ازم خواستگاری کرد حالا در چه حالتی؟ اصلن قیافم رو درست که ندید بنده خدا،عینک آفتابی رو چشمام بود و همش داشتم از پنجره بیرونو نگا میکردم بعد یه خانوم دیگه ای بود که بچه بغلش بود و یه پلاستیک گنده هم دستش،منم یه لحظه برگشتم گفتم خانوم اینو بدین به من خسته میشین بعد اون خانوم پیره فک کرده بود من خیلی دختر خیر خواه و خوبیم اومد جلو گفت دانشجویی گفتم آره و هی از اوشون اصرار و از من انکار...هر چی قسم و آیه میخوردم که قصد ازدواج ندارم،هی میگفت شمارتو بده آخر سر برداشتم گفتم شماره مامانم اینه ولی بعدش کلییی حرص میخوردم که چرا اشتباهی شماره ندادم بهش؟ حالا اگه مورد خوبی باشه دوباره دردسر شروع میشه،خلاصه سریع زنگیدم به مامانم که فلان اتفاق افتاده اگه شماره غریبه زنگ زد جواب نده و گفتم اگه میخای مثه سریای قبل هی فشار بیاری از الان بگو که من خونه نیام اونم گفت نــــه بابا! حالا کلی دختر سراغ دارم تو شوهر نمیخای بقیه میخان! خلاصه مامانم هم بنگاه شوهر یابی راه انداخته واسه خودش.

رابطم با برایان هم تقریبن دو هفته ای میشه که داغووون شده...ینی خیلی بدا! اصلن نه من مثه قبلم نه اون...برام هم اهمیت نداره دیگه این چیزا،اونقدر دور و برم اتفاقای عجیب غریب میفته که اگه بخام واسه هرکدوم حساسیت به خرج بدم دیوونه میشم...اینم یکی از مراحل رابطس دیگه...بعضی وقتا از هم زده میشیم...دور میشیم...بعدِ یه مدت دوباره همه چی به روال سابقش برمیگرده...

 

 

 

پی.اس1:تا شنبه خونه هستم و به تک تک تون سر میزنم!

 

 

/ 25 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م

الان هستی؟ گفتم بگو کی میای؟

م

ناتالی جونم کجا رفتی؟ میای بازم؟ یا برم؟

من

این چیزا بعد این همه مدت تو رابطه پیش میاد خب... بعدم شما چقد شبیه منی من با ورونیکا زندگی کردم کتاب هم همه چیمه... ناتور دشت و کوری رو هم خوندم فوق العادس بخون فلسفه هم که دیگه.... چه حس خوبیه آدم خونه خودش باشه...

من

منم یه دخترم که مدت زیادی رو فقط با "یکی" بودم دانشجوام تو یکی از بهترین دانشگاهای شمال رشتم ریاضی بود فاصله گرفتم از همه زندگیم البته شهر دانشگاه خیلی هم دور نیست اما خب من خیلی دور شدم... با "او" هم هستم اما خب بعد یه مدت زیاد آدم از خودش میپرسه خب آخرش که چی و اونوقت اگه واسه سوالش جواب مناسبی پیدا نکنه غم دنیا میشینه رو دلش... من 20سالمه شهرسازی میخونم و همین... دوس دارم از تو هم بدونم ناتالی... دارو دوس داری اما گفتی میخوای به مدیریت تغییر بدی رشتتو گیج شدم!!

می نا

موهای منم خیلی شکننده شده..اطرافیان پیشنهاد کردن ازین ببعد از شامپو بچه!! استفاده کنم چون اسید نداره و اینا.. خلاصه تو هم بعد از یه مدت اگه از شامپوت راضی بودی بگو که منم ازش بگیرم[لبخند]

می نا

ناتالی من مدتیه وبلاگتو میخونم و نوشتنتو دوست دارم..با اجازه لینکت میکنم (البته اگه گفتی باشه!) و تو هم خواستی منو با اسمم لینک کن تا بیشتر به هم سر بزنیم[لبخند][گل]

شرمین

می دونی ؟ یه وقتایی "از آسمون واسه ی آدم می باره " !!!!! همین جوری همه چی پشت سر هم ... مریضی و بی حوصلگی و درس و دعوا و .... اون موقع س که باید یه قهوه بریزی واسه ی خودت، بشینی توی اتاقت ... کف زمین ... لای پنجره رو باز کنی.....موزیک دلخواهتو گوش کنی و بلند بلند فکر کنی .... یه وقتا باید تنها موند .... تنها موند و پوست انداخت

مهدی

اصلاااا این بحث خرید کتاب خیلی شیرین هستش! من دوست دارم همه این کتابایی که خریدیو بخرمو بخونم! یکی از اقواممون فوق لیسانس مدیریت بازرگانی داره و اینکه تازه مدرکشو گرفته در مورد بازاریابیش سئوال می کنم بهت می گویم! [عینک] دختر و پسر دعوا کنند ابلهان باور کنند!!!!!‌ [خرخون][نیشخند] درست میشه نگران نباش. من هم یه عمه دارم ، بند خدااا تو کوزه ترشیه ، شمارشو میدادی به اون پیرزنه!!! شاید فرجی میشد!!! [زبان] موفق باشی هم تو زندگی هم تو کلاسای دارو سازی..[گل]

ورون

من مدیریت بازرگانی می خونم. اگه سوال خاصی داشتی شاید بتونم کمکت کنم