vaS vaSe

چقدر که همه این روزا به من کار پیشنهاد میدن! امروز تو هال بودم داشتم  م ن و ت و میدیدم،بعد بابام با کلی لباس و شلوار بهم نزدیک شد،گفت من اینا رو اگه بدم خشک شویی و اتو کشی واسه هر کدوم 500 میگیره(!) نذاشتم حرفشو تموم کنه گفتم خب میدونم چی میخوای بگی، اما من واسه هر کدوم 1000 میگیرم! هی میگفت نه من همون 500 میدم که دیگه بعدش مامانم وساطت کرد و گفت: خب 1000 هم خوبه و معامله به توافق طرفین رسید! بنده هم بعد از نوشتن این پست قراره برم اتو کنم لباسای بابا رو !

دیشب تا دیر وقت داشتم با یه دوست وبلاگی ِ خوب که میشه گفت تازه با هم آشنا شدیم چت میکردم و قراره بهم کمک کنه تا این دوره رو راحت تر بگذرونم و مبادا از مسیر اصلی خارج شم! با نیگول هم چت کردم راستی و اگه خدا بخواد تو ماه آینده قراره ببینمش :)

امشب با همه ی خونواده قراره بریم بیرون واسه شام! بودن کنار خاله ها و دایی و کل کل کردن با پسرخاله های دوس داشتنی،حرفای در گوشی با تاینی،و حرص خوردنای منو رایکا به خاطر تفاوت فکری مون با مامان و بابا... همش خاطره انگیزه :)

/ 0 نظر / 7 بازدید