حرفای پراکنده

فردا ولنتاینه.از اونجایی که برایان اهل این برنامه ها نیس و براش شوق و ذوق نداره من،رایکا و تاینی قراره بریم بیرون 3تایی.اول میریم باغ، بعدشم کافی شاپی چیزی...

شنبه شب،بعد از استخر با مام و لی لی رفتیم مرکز خرید و من این شلوارو خریدم! اینم طرح پارچه از نزدیک!البته واسه عید نیس چون فک نکنم تا اون موقع بتونم طاقت بیارم که نپوشمش! باید بدم به خیاط یکم پایینشو تنگ کنه چون واسم گشاده از قسمت مچ پا.

دیشب و امشب ی.و تیو...ب  به نظرم خیلی جالب اومده نشستم کلییییی فیلم دیدم و دی ال کردم! از حرکتای ورزشی مختلف گرفته تا کنسرت خانوم سویفت و مصاحبه های نینا دوبرو و ماسک مو ... واسه سرگرمی  و فرار از انجام کارای احمقانه ! خیلی خوبه!

امروز کلا شده بودم سرویس همگانی...مام رو از سر کار آوردم خونه بعد بدون استراحت رفتم دنبال عموم که ماشینش تعمیرگاه بوده و وسیله نداشته بردمش یه جایی، بعد کلاس خصوصی داشتم با شاگردم که ریاضی یادش بدم ،بعدش کلاس زبان بعدشم ساعتای 10:30 دختر دایی مامی رو که اومده بود با رایکا کارای ترسیم فنی رو انجام بدن رسوندم خونشون :|

الانم چشام خسته س اما نمیدونم چرا خوابم نمیبره...امروز هوا بارونی و دلچسب بود...از هوای گرم متنفررررم...

/ 6 نظر / 10 بازدید
یاس

مبارک باشه رامونا جان . من که اصلا واسم نوروز و روزای عادی فرقی نمی کنه . هر موقع احساس کنم چیزی نیاز دارم میخرم . بعدشم میدونی چیه رامونا ! اصلا خوشم نمیاد لباس نو بپوشم هی بهم بگن مبارک . اصلا این موضوع زمانی که میرفتم مدرسه یه معضل بود واسم .

نیگولی

وای رامونا شلوارت خیلی ملوووسه[قلب]

gilish

hei in shalvar kheili bahaleeeeeee

ياسمن

vay shalvaret che goOgoOlianast :xXx me toO:/manam az havaie garrrm motenaferam :/ :*

*ناتالی

چقدر رنگ شلوارت حس بهاری داره[لبخند]