اواخر دی...اوایل بهمن... من برگشتم !

امروز تا ساعت 3 یونی بودم.طرفای 4 رسیدم خونه.ناهار خوردم .یکمی فیث بوگ چرخیدم و بعد 7 اینا خوابیدم تا 10 شب،واسه همینه که الان بیدارم!

کاش حوصله داشتم بیام از حس و حال این روزا بنویسم.نمیدونم چم شده.قفل شدم انگار.اینقدر که این روزا به گذشته فکر میکنم و همشم دلم میخواد گریه کنم.دیشب مثلا به جای اینکه بشینم ریاضی بخونم و چون امتحان آخره حسابی بترکونم همش تو گذشته ها سیر میکردم و خاطراتم رو با یکی از دوستای دبیرستانی مرور میکردم،بهار.آخ چقد که من با این دختر خاطره ساختم.با برایان هم توسط بهار خانوم آشنا شدم.بهله!

از امتحانا اگه بخوام بگم که خب میشه گفت امروز(دوشنبه) آخرین امتحان بود و احساس میکنم از یه زندان آزاد شدم.بس که این راه 40 کیلومتری کوفتی رو باید میرفتم و برمیگشتم! راضی ام از خودم.ینی 3تا 20 دارم،3تا 16،یه 14.47 هه هه! 47 صدمش خنده داره!

این مدت که نبودم و نمینوشتم خیلیییی اتفاقا افتاد.مثلا یکی اینکه مریض شدم و میخواستم بمیرم! هه هه ! حالا زیادی شورش کردم ولی خب روز قبل از امتحان روانشناسی، دل درد شدید و روم به دیوار اسهال و استفراغ شدییییید تر داشتم،مامی خانوم هم که از من خونسرد تر، هی جوشونده داد هی قرص داد هی چایی داد و خاکشیر و پودر و خلاصه هر چی دم دستش میرسید میداد به خوردم.دیگه دوستش که اومده بود خونمون هی میگفت پاشو ببرش دکتر این رنگش زرد شده و اینا...آقا مام پاشدیم رفتیم درمونگاه نزدیک خونه. دکتر آزمایش اضطراری نوشت برام که زود جوابشو بدن و من معنی اضطراری و اورژانسی رو دقیییقا متوجه شدم که ینی 1 ساعت! بعد دیگه آزمایشو که دید گفت عزیزم شما وضعت خیلی خرابه.گلبول سفید خونت رسیده به اینقد و بدنت پر از عفونت و آزمایشت گفته مدفوعت خونی و عفونی و اصن پاشو برو بیمارستان  بستری شو قبلشم برو سونو.یه مشت دارو هم نوشت.منم زنگ زدم به عمم گفتم قضیه از این قراره و عمه هم گفت شاید آپاندیس باشه و خلاصه ش کنم با قرص و دارو خوب شدم.

بعدشم 5شنبه با پدر محترم یک دعوای خیلی بد کردم و من اون روی کولی و هار خودمو به عموم خانواده نشون دادم! اینقد اشک ریختم که چشمام شده بود اندازه نخود، زیرشم پر از پف! و زشت ترین زاویه چهره ی خودمو دیدم ! تازه حساب کنید میخواستیم تولد هم بریم.دیگه من قهر کردم گفتم نمیام،همه هی التماس که بیا و تاینی هم اس داد و منم برای پیش گیری از دعوای مجدد آماده شدم و دو عدد سوسیس گذاشتم زیر چشمم که خیر سرم پفش بخوابه که چاره ساز نبود و اونجا همه میگفتن چت شده؟گریه کردی؟منو مامی هم مریضی روز قبل رو بهونه میکردیم.

بعد الان نمیدونم واسه این چند روز تعطیلی قراره دقییقا چیکار کنم؟15ام اینا انتخاب واحد دارم از 28 به بعدم که کلاسا شروع میشه باید یه کار مثبتی انجام بدم این مدت.کتابای نخونده رو بخونم،عکاسی برم،یکمی خرید کنم.  فردا هم که تعطیله.ما شاید بریم بیرون.

دلم میخواست یکی از روزایی که دارم از یونی برمیگردم و امتحان دادم و خسته هستم برایان بهم زنگ بزنه و بگه میام دنبالت و بریم بیرون.ولی هیچ وقت نشد.اکثر روزا رو خواب بود.منم آدمی نیستم که چیزای اینجوری رو به زبون بیارم.دلم میخواد آدما خودشون بفهمن و اینکه خودشونم دلشون بخواد.از این بابت خیلی به دوستام حسودی میکردم :(

آهنگ وبلاگ نیگول رو خیلییییی دوس دارم! همین جوری وبش بازه و آهنگه ریپلی میشه.فک کنم از سر شب تا حالا بالای 200 بار ریپلی شده.دیگه کم کمه که صدای زانیار در بیاد :))))) آقا من سادیسم دارم مازوخیسم دارم.کلا بیمارم...

دلم واسه همتون تنگ شده بود :***

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mahsa

قالبتون رو لااااایک!الان آخر این مریضیه چی شد؟الان بهتری؟

نیگولی

آفریییییییییییییییییین رامونای باهوش خودم[هورا][دست][بغل]

مرمر

salam akhey cheghad zokh kardam bad in m0dat umadi torokhoda zud be zud biya tazasham m0ragheb khodet bash:)

خواهر خوشگلت

عزیزم بیشتر مرااقب خودت باش [نیشخند] من نمیتونم رامونا صدات کنم!اسم خودتو بگم؟[زبان][نیشخند]

یاس

جدی سوسیس پف رو میخوابونه ؟! اولین باره میشنونم [سوال] خیلیییییییییییی شادم از تموم شدن امتحانات . اما باز هفته ی آینده شروع میشه کلاسها [ناراحت]

gilish

dele ma ham

ياسمن

دختر خوشگل ما خسته نباشه:* رامونا؟اون گوشه عكس خودته؟نميدونم چرا احساس كردم شبيته!خودتي؟:دي اون پاراگراف يكي مونده به اخرت...:| منم اين جور چيزا رو نميگم تا خودش پيشنهاد بده مثلا ولي تجربه ثابت كرده به مردا/پسرا مستقيمو رك خواسته تو بايد بگي وگرنه بعيده كه اون قدر حس ششم قويي داشته باشن! :*

پریسا

عیدتون مبارک باشه ایشالا ، تنتون سالم باشه ایشالا ، سایهٔ پدر مادرتون بالا سرتون باشه ایشالا و خدا رفتگانتون رو بیامرزه ♥ ایشالا که امروز بهترین روز زندگیتون باشه ♥[قلب]

مهدی

ایشالله که بهتر بشی.... بیشتر مراقب باش... + حالا این خوبه ما یه استاد مغناطیس داریم که یکی از نمره هایی که این ترم داده بود 19.2 بود!!!! باور کن!