خیلی خیلی خسته...

دارم تجربه های جدید و خیلی خیلی سختی رو پشت سر میگذارم.واقعا داغونم.6 صبح بیدار میشم میرم یونی تا 2 ظهر.بعد 2 میرم سر کار تا 9 شب ! واسه منی که عادت داشتم به راحتی سخته اما لازمه...

دارم از پا در میام.همه چیز برام طاقت فرساست...حتی نفس کشیدن! ستون فقراتم درد میکنه.دلم گرفته اما نمیخوام گریه کنم...دلم واسه گربه کوچولوم خیلی میسوزه همش داره میو میو میکنه منم نمیتونم زیاد بهش برسم الانم که خوابیده دلم براش تنگ شده =)

خیلی حرفا تو این دلم مونده که بزنم به یکی اما حتی یه نفرم نیس...سهم من همیشه تنهایی بوده و هست...به این تنهایی نیاز دارم! میدونم! باید با خیلی چیزا کنار بیام...تازه اول راهم...

فردا یه روز تازه س...یه روزه ی تازه ی تکراری...

/ 10 نظر / 19 بازدید
مهدی

Freedom in your heart Be strong Take this chance Make your way A better future comes این یه تیکه از یه آهنگه که سعی می کنم همیشه واسه خودم تکرارش کنم!

ghazal

من اینو تجربه کردم... یک ماه هم دانشگاه رفتم هم شرکت... جاات خالی سرویس شدم:پی واسه همینم استعفا دادم تهش... مگه مجبوریم خو:|

م

خیلیا هستن که میتونی باهاشون دردو دل کنی ولی خودت قابل نمیدونی...

م

هستی الان؟

میلو

من همتوی یک دوری ی خیلی کوتاه زندگیم این مدلی شده بود. خیلی خسته میشدم و فکر میکردم هر لحظه است که الان آوار بشم و ازم هیچی نمونه :)) اما نه تنها آوار نشدم بلکه میلویی سخت تر از قبل ازم ساخته شد...

خاتـون

تنها نیستی دیوونه :( همه مون مثِ توییم ... ما باهمیم خُ ؟! :** میفهممت

م

من رمز میخام

مگی

این خستگی ها گاهی لازمه که آدم همه ی چیزای بدو فراموش کنه و چیزای خوبی بذاره جاش. تنهایی هم میشه، گرچه شاید سخت باشه. ولی تنهایی، حتی شیرینیش بیشتره

م

اخه چرا؟ رمز بده دیگه