یک دختر معمولی در یک روز معمولی

امروز از 8صب تا 4عصر یونی بودم.تصمیم داشتم بعد از کلاس هام تنهایی برم یکم واسه خودم خرید کنم و بلکه یه هدیه ای واسه برایان.حالا به این نتیجه رسیدم علاوه بر کادوی اصلی چند تا چیز کوچولو و به یاد موندنی هم براش بگیرم.اول رفتم پی سی سنتر تا واسه خودم کوله انتخاب کنم اما همه چیزاش زشت بود.قبلا که پولش رو نداشتم همه کولیا به چشمم قشنگ و خاص بود اما الان شاید چون دارم ریز تر و دقیق تر میبینم هیچ چی چشممو نگرفت.بعدش رفتم خانه ی سفال تا یه لیوان فانتزی براش بگیرم.آخه همیشه از لیوانی که 4سال پیش براش گرفته بودم(گلا رو خودم خشک کردم) و بعدش یادم نمیاد چطوری شکسته بود مثه یه واقعه ی تلخ یاد میکنه این شد که تصمیم گرفتم یه لیوان فانتزی با طرحای جالب بگیرم اما خب به نظرم بیشتر طرحا تکراری بود واسه همین فردا میخوام با تاینی برم چک کنم.بعدشم رفتم کتابفروشی و دوتا کتاب خریدم براش.

"عقاید یک دلقک" و "یک عاشقانه ی آرام"

انتخاب های خوبی بودن؟گند نزدم واسه شروع؟خودم به نظرم خوبه.دنبال دو تا جمله ی پر معنا و خاص هستم واسه اول کتاب ها...میشه کمکم کنید؟

بعدشم رفتم آلین.اصلا جنسای پاییزشون جالب نبود.فقط واسه برایان یه سوییشرت دیدم که سبز بود و خوشم اومد باید با تاینی برم تا مطمئن بشم که خوبه، و واسه مانتو مشکیم یه کمربند خوشگل خریدم،دوسش دارم.قشنگه.فر مژه هم خریدم راستی.من مژه هام خیلی بلنده اما متاسفانه اصلا حالت نداره و فر مژه های معمولی هم کاری از پیش نمیبرد.دختره که از این تعریف کرد.خدا کنه خوب باشه.ویه چیز جالب! امشب که توی مغازه ی لوازم آرایشی بودم و داشتم جنسا رو نگاه میکردم همه ی دخترای فروشنده با آقای رئیسشون داشتن فیلم دوربین مدار بسته رو نگاه میکردن و یه دختری که نمیدونم کرم پودر یا یه چیز دیگه رو دزدیده بود چک میکردن و قیافش رو شناسایی میکردن.بعدشم سریع اومدم خونه.

من خیلی بدم میاد وقتی تو تاکسی مردایی که عقب کنار یه خانوم نشستن همچین باز میشینن که هر جور شده با هم یه تماس داشته باشن.متنفرم از این مردای عقده ای.حالا چه مرد چه پسر.واسه همین اکثرا سعی میکنم هروقت تاکسی سوار میشم جلو بشینم.اینم یه معضل هس تقریبا برام.اما زود فراموش میشه :|

دیگه اینکه با تن خسته و کوفته رسیدم خونه مامانم  هی به آرایشم گیر میده.منم اصلا جوابش رو ندادم و هی میگفتم باشه فقط.میگم باشه اما کار خودمو میکنم.امروز واسه ند قضیه ی بابام رو تعریف کردم فک میکردم میتونه کمکم کنه اما نه.فایده نداشت.

دیشب که حالم خیلی بد بود رفتم یه چیزی توی وبلاگ مشترکم با برایان بنویسم که دیدم کامنت گذاشته که دلش تنگه و از این حرفا...منم بهش مسج دادم.گفت خیلی دلم تنگ شده برات و دارم دیگه کم میارم از نبودنت و دیگه میخوام تلاش کنم زود بهم برسیم.خب من خیلی خیلی خوشحال شدم اما دیر جواب دادن هاش اعصابمو خرد میکنه.امروز هم خودم بهش مسج دادم و فقط وقتی فهمید تو پی سی سنتر هستم بهم زنگ زد و بعدش که رفت کلاس و تا الان پیداش نشده.دیگه خودش هر موقع دلش خواست بیاد سراغم.منم یه سری حد و مرز دارم واسه خودم.

با بابام هم تلفنی حرف زدم سر قضیه ی شوفاژ خونه و رفتارش خوب بود.چرا من اینقد روانیم؟چرا موضوعی که به من ربط نداره باعث دلشورم میشه؟اما خب یه اشاره هایی هم به من کرده بود...

امروز استاد باز ازم تعریف کرد و خب منم تشویق شدم واسه بیشتر تلاش کردن.

هوای بارونی امروز،آسمون ابری و نسیمای خنک پاییزی رو خعلی دوس دارم.کاش یه بافتی چیزی بخرم.با کلاه و شال گردن...خدا کنه امسال یه پاییز  و زمستون خاطره انگیز در راه باشه.

 

عکس

 

 

اوووه چقد صدای رعد و برق شدیده...توی سکوت شب،صدای شر شر بارون...لذت بخشه :)

 

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
NilA

الان فکر کردی یعنی من قهرم؟[خنده]

NilA

رامونا چطوری میتونی بری تنهایی بازار بچرخی؟ من عمرا نمیتونم ! بعد هروقتم سعی کردم حس بد بهم دست داده ! عقاید یک دلقک رو من بیشترش رو خوندم خوبه !

ملیکا

میدونی وبت چقدر بهم انرژی مثبت داد؟؟خیلی!خیلی زیاد

الیزا

همینطورم هست عزیزم باید بخوای که برات پاییز و زمستون خاطره انگیز بشه . معضل تاکسیو منم باهات موافقم .بعضی وقتا انقدر می رم سمت در تا به آقایون بمال نخورم که واقعاً جزوی از در می شم[نیشخند]

juno

عزیییییییییییییییییییییییییز دلم(نفسم رفت الان) کاملن حس میکنم.... رامونا انقد شبیتم خودم.... فقط سخت نگیر... من تو این شرایط خودمو با یه چی دیگه سرگرم میکنم از حرفای عشقولانشم سعی میکنم ذوق مرگ نشم که یه وقت خلافش ثابت شد بترکم.... کلن جدیدنا به هیچی دل نمیبندم:|

ژولیت

کتابهای خوبی گرفتی عزیزم اگر اهل کتاب خوندن باشه و احساسات لطیف داشته باشه و البته این کتابها رو نخونده باشه. [لبخند]

ژولیت

من بودم اول میرفتم واسه خودم همه چی می گرفتم بعد اگر هنوز پولم مونده بود نصفشو میذاشتم واسه بعدنام بعدا یه چیز کوچولویی هم واسه دوست پسرم می گرفتم. [دروغگو] دروغ گفتم منم بودم اول کلی چیزای خوشگل خوشگل واسه اون می گرفتم بعدم اگه دلم میومد واسه خودم یه چیزایی می خریدم [نیشخند]

ژولیت

وای چه لیوانه خوشگل بود و گلهاش خوشگلتر [قلب]

ویـانـا

اووووه نمردی تو یونی ؟! لیوانت خیلی خوشگله / گلاشم همین طور مثلِ خودت :* من عکسمو دادم زدن رو لیوانم / انقده دوسش دارمممم :) ب نظرِ منم کتابایی ک انتخاب کردی خوبن :) مخصوصن دومی ! چقد مثِ منی / خودم سلیقمو قبل دارما / اما باید یکی ک بش مطمئنم رو ب خودم ببرم تا تأیید کنه اون جنس رو :پی وای ینی هست دزدی ک کرم پودر بدزده ؟؟؟؟؟؟؟ چقدر زشت :| :))))))))))) این مردا هم دیگه عادی شدن واس من ! من ک علنن میگم آقا جمع تر بشین لدفن :دی باور میکنی من سرِ یه رژ زدن ک صورتی بود نرفتم دانشگاه ؟ بابام نذاشت ... چ دعوایی بینمون شد سرِ همون 1 رژ :| و اینکه میدونم خیلی سختــــــــــــه ها اما سعی کن بش نشون ندی ک از دیر ج دادنش عصبانی میشی ! بذا فک کنه واست مهم نی / نقطه ضعف دستش نده خُ ؟! بعد من نفهمیدم اونجایی ک ب بابات زنگیدی ! ینی چی 1 اشاره هایی هم ب من کرده بود ؟! + امیدوارم پاییزِ امسال برات بشه بهترین پاییزِ زندگیت :****

ویـانـا

اووووه نمردی تو یونی ؟! لیوانت خیلی خوشگله / گلاشم همین طور مثلِ خودت :* من عکسمو دادم زدن رو لیوانم / انقده دوسش دارمممم :) ب نظرِ منم کتابایی ک انتخاب کردی خوبن :) مخصوصن دومی ! چقد مثِ منی / خودم سلیقمو قبل دارما / اما باید یکی ک بش مطمئنم رو ب خودم ببرم تا تأیید کنه اون جنس رو :پی وای ینی هست دزدی ک کرم پودر بدزده ؟؟؟؟؟؟؟ چقدر زشت :| :))))))))))) این مردا هم دیگه عادی شدن واس من ! من ک علنن میگم آقا جمع تر بشین لدفن :دی باور میکنی من سرِ یه رژ زدن ک صورتی بود نرفتم دانشگاه ؟ بابام نذاشت ... چ دعوایی بینمون شد سرِ همون 1 رژ :| و اینکه میدونم خیلی سختــــــــــــه ها اما سعی کن بش نشون ندی ک از دیر ج دادنش عصبانی میشی ! بذا فک کنه واست مهم نی / نقطه ضعف دستش نده خُ ؟! بعد من نفهمیدم اونجایی ک ب بابات زنگیدی ! ینی چی 1 اشاره هایی هم ب من کرده بود ؟! + امیدوارم پاییزِ امسال برات بشه بهترین پاییزِ زندگیت :****