نانا،پانیذ،ورونیک :)

یکی از حسرتایی که همیشه تو دلم میمونه اینه که چرا اینقدر دیر با نانا آشنا شدم!؟ خدایا چقدر این دختر گله! یادم میاد اولین شبی که وبلاگش رو پیدا کردم اینقدر شخصیتش برام جالب بود که کل آرشیوش رو خوندم.این حالت قبلن هم با دیدن وبلاگ ورونیک و پانیذ پیش اومده بود برام.آرشیو ورونیک رو به خاطر پشت کارش تو کارا،نحوه ی تفکرش و هنری که تو کنار هم قرار دادن جمله هاش داره دنبال میکردم،پانیذ رو به خاطر دیدِ مثبت و صحبت هایی که گاهی اوقات واسه خدا تو وبلاگش مینوشت و عکسای قشنگ و جذابش.و نانا به خاطر نقد هایی که در مورد اجتماع مینوشت،که ناخودآگاه باعث میشد به خودم و عملکردهام فک کنم،مهربونی و شعور و درک بالایی که داره یکی دیگه از نکته هایی بود که متوجه شدم با خوندنش و الان که دارم آرشیو وبلاگ قبلیش رو میخونم علاوه بر خودش جذب خونوادش شدم! یعنی ندیده عاشق مامانش شدم.اگر قرار بود من توی زندگیم دوست صمیمی داشته باشم اون نانا میبود! حیف که ازش دورم وگرنه خیلی کارا میکردم! نانا جون حالا هروقت از کنار هتل پارس رد میشم ناخودآگاه به یادت میفتم و به خودم لعنت میفرستم که چرا زودتر باهات آشنا نشدم،اگه اون موقع که اومده بودی شهر ما دیده بودمت خیلی خوب میشد! حالا فقط آرزو میکنم توی سالای آینده ارشدم رو تهران قبول شم که بتونم این سه تا عزیزِ دوست داشتنی و خیلیایِ دیگتون رو ببینم!

پی.اس:من هیچ دوست صمیمی تو زندگیِ واقعیم ندارم،اما دوستای مجازیم رو بیشتر از هزار تا دوست واقعی دوس دارم ;)

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تیارا

رامونا جان میشه بپرسم... ایاشما مشهدزندگی میکنی الان؟

شین

223355 حالا اون بعضی ها هم رمز رو دارند [چشمک]

نگاری

منم دوست صمیمی ندارم با همه یه جوریایی فاصله دارم انگار[ناراحت]

ژاڪـلـیـטּ

اووو پیشنهاد میکنم ک اصلنی نخونیش / آخه جذابیتی نداره / بیشترش غصهَ ست عزیزم /.

نگاری

رامونا جونم من توی ادرس وبلاگم یه تغییر کوچولو دادم اگه تونستی با آدرس جدید لینکم کن مرسی عزیزم[ماچ]

مهدی

دوستان خوب پادشاهان بي تاج و تختي هستند كه بر دلها حكومت مي كنند. اميدوارم كه دوستاااتو از نزديك ببيني و باهاشون ارتباط بيشتري برقرار كني. داشتن يه دوست خوب كه حس كني در كنارش آرامش داري يه نعمتيه كه خدا به هركسي نميده....!!!

نانا

راموناااااااااااااااااااااا[بغل] وای خدا نمیدونی چه حس و حالی داری بیای ببینی یکی برات نوشته گریه ام دراومد اخه تو چرا انقدر با احساسی؟ [ماچ] تولطف داری عزیزم خوب از خودته. کاش واقعا توی شیراز همدیگرو میدیدیم ولی بازم میام شیراز و تو هم میای تهران نمیدونی چقدر شیراز و شیرازیا برام دوس داشتنین. حس و حال شیراز مثال زدنیه تو به خود من و خونواده ام لطف داری عزیزم نمیدونم چطوری احساسمو در مقابل این همه محبتت نشون بدم دوست ماه و نازنینم[قلب][بغل][ماچ] چقدر خوشحالم دوستی مثل تو دارم[ماچ]

ياسمن

من هر3تاشونو دوست دارم+شما[بغل][ماچ]

پانیذ

رامونااااا عزیییییزم[ماچ][قلب] نمیدونی چه حس خوووبیه با کلی سختگی و خوابالودگی و دو روز نخوندن وبلاگا بیای و اسمتو تو وبلاگ دوستت با کلی انرژی مثبت بینییی...مرسی عزیزم...تو خودت انقدر ناز و مهربونی که این همه محبت نثار ما می کنی...با نظرت راجع به ورون و نانا موافقم هر دو دخترای گلی ان...مرسی که منو دوست صمیمی خودت میدونی..امیدوارم لیاقت اینهمه لطف رو داشته باشم:*

عاطفه

منم دوستای مجازیمو خیلی بیشتر از دوستای واقعیم دوست دارم... [پلک]