رفتنی ام؟

فکرشو نمیکردم توی هم چین روزایی هم چین فکرایی به سراغم بیان...

یعنی واقعا این کارو انجام میدم؟ینی حسم بهم دروغ نمیگه؟چرا همش اون فکرا میان تو مغزم؟چرا دلم تجربه های جدید میخواد؟این وسط چی عوض شده؟من؟آدمها؟یا دنیا؟

خدایا ! بهم کمک کن! بهم انگیزه بده تا اگه کارم درسته هر چه زودتر برم سمتش و کارو یه سره کنم...

 

*پاساژ گردی امشب با تاینی و رایکا و هـ ، خوش گذشت...بعدشم که آخر شب با بابا Fashion World نگاه کردیم و کلی هیکل همه ی مدلا رو آنالیز کردیم =) در کل روز خوبی بود! یکم جرات پیدا کردم و در برابر اون آدم پر رو دیگه خفه خون نگرفتم و جوابشو دادم...مام هم تشویقم کرد :))

/ 9 نظر / 8 بازدید
ونی

راموناااا!چقد دلم برات تنگ شده بود خوبی؟ احساس میکنم حالو هوات خیلی عوض شده خیلی خوشحالم واست[قلب]

نیگولی

پاساژ گردی رو دوس میدارم به شدت

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

ياسمن

به به چه باباي پايه اي :دي پ تو هم هيزي رامونا اره؟:دي :*

مهسا

چه پست مبهمی..:) من اولا فکر میکردم تازه با وبت اشنا شدم بعد که یه کم ارشیوتو خوندم فهمیدم کلا با بچه های دیگه از طریق وب تو اشنا شدم اما بعد یه مدت دیگه نخوندمت بعدم گمت کردم:)..فکر کنم به خاطر این بوده که بیشتر پستات رمز دار بودن

ریحان

همیشه همه اتفاقات، همه افکار، همه چیز زمانی اتفاق می افته که نباید بی افته

میلو

رامونا خوشحالم که این پست های آخرت از اون سردرگنی ها زیاد خبری نیست!

میلو

رامونا خوشحالم که این پست های آخرت از اون سردرگمی ها زیاد خبری نیست!

ویـانـا

وای چ عالی بود عزیزم :* چ کاری رامونا ؟!