باورش سخت بود یه روز ...

با اینکه نبودنش توی زندگیم خیلی ملموسه،حتی اینقدر ارزش ندارم واسش که جواب مسجامو سر وقت بده ،با اینکه خیلی وقتا دروغاشو به روش نمیارم هیچ وقت حاضر نیست که قبول کنه داره واسه من کم کاری میکنه.بلاخره منم دخترم و احساساتی و دلم میخواد یه سری چیزا رو رعایت کنه.نمیدونم...حالا که 5 سال از دوستیمون میگذره بهش حق میدم که براش عادی شده باشم و دیگه جذابیت های قبل رو نداشته باشم اما حداقلش اینه که به اندازه یه دوست معمولی هم حرمت ندارم آیا؟ارزش ندارم که به جای اینکه یه مسجی که ساعت 7 میرسه بهش همون موقع جواب بده،نذاره ساعت 1:30 شب که من خوابم زنگ بزنه؟

از خودم بدم میاد.من هیچ وقت اینقد حقیر نشده بودم...درسته که دوسش دارم و بهش نیاز دارم اما بدم میاد عشق و گدایی کنم.بلاخره کار و درس و گرفتاری و دوست و رفیق و خونواده و فیس بوک و اینا یه حدی داره...یه دوره ای داره! نه که این همه طولانی...واقعا بعضی وقتا فکر میکنم چطوری من هنوزم واسه خوندن اس ام اساش لحظه شماری میکنم،هی با شوق و ذوق به چراغ چشمک زن گوشیم نگاه میکنم مبادا خبری ازش باشه اما اون لذت یه جواب دادن خشک و خالی رو هم ازم دریغ میکنه.چه روزایی که التماسش میکردم که چرا جوابم رو نمیدی؟اما اینقد بدجنس و خودخواه بود که بازم جوابم رو نمیداد! برایان اگه داری اینجا رو میخونی،میدونم توی ذهنت داری جبهه میگیری و با دلیل و منطق کارای خودت رو توجیه میکنی اما به من و حرفام و اشکام فکر کن! به اینکه هر شب اشک میریزم واسه تو...هر روز به خاطره های عاشقانه و قرارای دوستام با بغض گوش میکنم! تو حتی یه دعوت خشک و خالی هم نمیکنی منو.حتی نشد یه روز عصر بخوای منو ببینی.حتی الان که فاصلمون یه ذره شده.پس اگه هر طوری شد گردن من ننداز! بدون جای خالیت بد جوری داره حس میشه! یه جایی که هیچی و هیچ کس نمیتونه جز خودت پرش کنه...اما تو عوض شدی و من به این آدم دیگه ایمان ندارم! میدونم و منتظرم تا یه روز برسه که بزنی زیر همه چیز! تا اینقدر بی معرفت شدی یعنی...ما به همچین روزایی میرسیم که تو تموم قول و قرارات رو یادت میره مثه الان که حرفای چن سال پیشت رو یادت رفته! میدونی سخت ترین قسمتش اینه که دیگه آیندمون رو مشترک نمیبینم و متاسفانه میدونم راهمون جداست...فقط زمانش رو خدا میدونه...

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
juno

دقت کردی10روز دیگه اینجا 1سالت میشه آیا؟؟

بهاره

این که میگی کاش خودت قدرت داشتی تا تمومش میکردی و خیلی خوب میفهمم. منم دچارشم ......دچار یعنی عاشق

الی

یعنی برایان بعد 5 سال عوض شده ..یعنی همه مردا اینطورین که عشقشون کم میشه یا نه این یه چیز نسبی خیلی غمگینه خیلی[ناراحت]

سپنتا

مردا خیلی زود عوض میشن عزیزم خیلی زودتر از اونی که بشه فکرشو کرد تمام این احساسی و که وصف کردی من با پوست و خونم تجربه کردمش و درد کشیدم و داغون شدم تهشم سهمم شد یه جدایی اجباری ... امیدوارم برگردید به همون روزای خوبتون مراقب خودت باش

gilish

ye chi begam narahat nashiya! vaghti injoori mishe yani faseleye ehsasi inghad mishe bedoon ke ya nemikhadet ya kase digeii hast!

ویـانـا

:( چرا سهمِ ما یکی ازین مردایِ وفادار و مهربون نیست ؟ میدونی رامون ؟ واقعن دارم قبول میکنم ک باید ب مردا کم محلی کرد محبت کنی دستتو گاز میگیرن ... همیشه باید تشنه شون نگه داشت خیلی کمن مردایی ک محبت رو با محبت جواب میدن نه با پشت پا زدن ب همه چی ...

...

من خواننده خاموشت هستم,راجب این موضوع باید بگم وقتی حس میکنی یعنی واقعا یه چیزایی هست,منم تو این رابطه که 3سال طول کشید بودم,اما آخرش تموم شد,چون اون با یکی دیگه بود,و من و دوست داشت..زیآد هم دوست داشت,حتی الانم که با اون طرف ازدواج کرده دوسم داره,اما من تمومش کردم,بالاخره یه روز رسید که تموم شد و سخت بود دل کندنم,اما الان بهترم,خوبم و ازدواج کردم و عاشق شدم و زنده موندم,خندیدم و فراموش کردم..من فقط کسی بودم که اون عاشقم بود با تمام اون عاشقانه ها..عزیزم خودتو به دستات خدا بسپار و آروم باش,همین.

white girl

خب من این جوری در عذابم باور کن چون کاملا حستو درک کردم ولم می کردی خودم می رفتم با برایان حرف می زدم یعنی کارم همین بوداااا از دست دوست پسر دوستم ایدا اینقدر حرص می خوردم که یه بار باهاش دعوام شد تحمل ندارم دختری از جنس خودم غصه بخوره چون خودم غصه اشو خوردم و می دونم از نوعه بدشه

میلو

خوب من تا حالا گفتنی هایی که باید برات میگفتم رو گفتم رامونای عزیزم... فقط امیدورام به زودی تورو شاد و خوشحال ببینم...[ماچ]