در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی،باید آنها را به پایان برسانم

5شنبه تا شنبه یه مسافرت کوتاه 3 روزه داشتیم که دلیل اصلیش جشن عروسی یکی از اقواممون بود.یکم دید و بازدید تازه کردیم و قرار بود رایکا لپ تاپ بخره که توی خیابون مامان و بابام سر یه موضوع تخ$می کلی باهامون دعوا کردن و من مثه همیشه تا تونستم جوابشونو دادم اما این خواهر احمقم  مثه همیشه خفه خون گرفته بود.خلاصه که کلی کوفتمون شد و لپ تاپ نخریده برگشتیم.این روزا تقریبن میتونم بگم از همه لحاظ اون جوری که من دلم میخاد پیش نمیره...ولی خب...چه میشه کرد؟ به خودم قول دادم + باشم!!

 

32flfl53r6w3wzinqnq7

 

واسه پولای عیدیم هم تصمیم گرفتم ویولن بخرم آخه خیلی وقته تو فکرشم.حالا هی برایان و کزت میگن نخر تو که کلاس نمیری...اما دلم نمیخاد چیزی به دلم بمونه.ینی تصمیم دارم حرفه ای ادامش بدم....خدا کنه بتونم...

 

 

و پروژه ی بعدیم هم رنگ زدن موهامه که بلاخره رنگش رو بعد از جست و جوهای فراوون تصویب کردم! و امیدوارم قشنگ بشه...ینی یه جورایی حس میکنم با رنگ چشمام هماهنگ میشه و یه ترکیب خاص به وجود میاد...اینم رنگشه:

 

 

تا چند روزه آینده هم برنامه کوهنوردی و پیک نیک و اینا رو هم شروع میکنیم...دوس دارم بهار رو بیشتر لمس کنم...بیشتر بوش رو حس کنم و ...چقد دلم میخاد برم باغ برایان اینا! الان باغشون دیدنیه ها!!! بعدن عکساشو حتمن میذارم...دعا کنین زود ببینیم همو... :)

 


برچسب‌ها:
+ تاریخ یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ نویسنده رامونا خط خطی ()