در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی،باید آنها را به پایان برسانم

منتظر شروعشم،تا با یه روحیه و شخصیت جدید زندگی رو آغاز کنم.همه چیز رو فراموش کنم،همه رو ببخشم،قلبم رو از کینه ها خالی کنم و سعی کنم با یه دید باز به همه چی نگاه کنم.طبق معمول واسه سال تحویل همه خونه ی مامان بزرگم جمع میشیم که البته ما نوه ها قرار گذاشتیم از امشب بریم بمونیم.واسه سال تحویل خیلی لحظه شماری میکنم و البته واسه عیدی هاش.واسه بیرون رفتن های خونوادگی و family nights  های پشت سر هم.واسه لمس کردن بهار و پیک نیک رفتن!

 

 

90 واسه من سالی بود که هم خوبی داشت و هم بدی.اما بی انصافیه اگه بگم بدیهاش بیشتر بود.واسم پر بود از تجربه های جدید و دوس داشتنی که برا انجام دوباره بعضیاشون یه شوق خاصی دارم و بعضی هاشون رو با جدیت تمام کنار میذارم.

اوایل بهار و پاییز خبرای بدی به همراه داشت برام،که جفت خبرا بهم کمک کرد دوتا قابلیت خاص رو یاد بگیرم،یکی اهمیت ندادن به حرف آدمای احمق و دومی محافظه کار بودن.بعد تابستونش وارد یه دوره ی جدیدی از زندگیم شدم و ...زمستون برام خاطرات خوشی به جا گذاشت...

اما 91 پیشِ رو: خب امشب یا فردا من موهامو رنگ میکنم،چیزی که خیلی وقته تو فکرش بودم اما ماما راضی نمیشد،و حالا قبول کرده.البته رنگی که قراره بزنم تو مایه های شکلاتی و ایناس با یه سایه روشن خاص! چیزی که من عاشقشم.آخه اصلن خوشم نمیاد حالت دخترونم رو از دست بدم.با این که برایان مخالفه اما خب من کار خودمو میکنم و با یه سیاست مخصوص دلشو به دست میارم.بعد دیگه قراره واسه کلاسای تکنسین داروخونه اسم بنویسم که از اردیبهشت شروع میشه و  دورش 6ماهه هست و بعد سعی دارم تو دوران دانشجوییم تو همین زمینه کار کنم.ینی کار تو داروخونه.بعدش کلاسای زبانم رو شروع کنم دوباره اما موسسم رو عوض میکنم و ایران اسم مینویسم.دلم میخاد تدریس هم داشته باشم.

91 میتونه یه شروع دیگه از لحاظ درسی هم باشه برام، با تغییر رشته دادنم، که امیدوارم با موفقیت امتحانشو پشت سر بذارم.

رابطم با برایان رو دوباره فیکس کردم و دیگه بازم میخام همون دختر خوبه باشم.همون که واسه به دست آوردن دل همه تلاش میکنه.بدی رو واسه هیشکی نمیخاد و دیدش به هممممه چیز مثبت و خاصه!

 

 

خدا رو شکر میکنم که به من و عزیزانم هدیه ی دیدن دوباره ی بهار و زیباییهاش رو داد.شکرش میکنم که دست رد به هیچ کدوم از خواسته هام نزد و همیشه و همیشه کنارم بود.

برای همتون اول از همه آرزوی سلامتی خودتون و عزیزاتون رو دارم،بعد آرزویِ شادی های زیاد و دل خوش میکنم و برآورده شدن تمام آرزوهای قشنگتون...روز و روزگارتون خوش! عیدتون مبارک...

 

پی.اس:خب این هم آخرین پست 90  من بود! صندوقچه ی 90 تا چند ساعت دیگه بسته میشه و به خاطره ها میپیونده...اما من به 91 خوش بینم و میدونم که خدا کلی هدیه ها و اتفاقای قشنگ برای من آماده کرده و از الان انتظارشو میکشم... :)

 

اینم عیدیه من به شما :

خدایا!

تمامی آنچه برای سال جدید از تو میخواهم ، یک حساب بانکی چاق و چله است و یک هیکل باریک! لطفن این ها را مثله سال قبل با هم اشتباه نگیر


برچسب‌ها:
+ تاریخ دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٠ ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ نویسنده رامونا خط خطی ()