در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی،باید آنها را به پایان برسانم

با خودم گفتم حتمن دلیلی داره که نمیتونم دردِ دلم رو به هیچ کس بگم،حرفهایی که از عمق دلم برخاسته میشه و توی گلوم گیر میکنه...تبدیل به بغض میشه و من باز هم سخته برام...سخته که کسی رو انتخاب کنم برای همدردی...

این شد که من اینجام!

خواستم به جمع شماها اضافه بشم.شاید اگر من هم unknown حرف بزنم،درد و دل کنم،کمی آرومتر بشم...

* خداحافظ بلوگفا


برچسب‌ها:
+ تاریخ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ نویسنده رامونا خط خطی ()