در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی،باید آنها را به پایان برسانم

امروز کلا پای لپ تاپ سپری شد،همش فیص بوک×م و دل ازش نمیکنم،حیف این وقتا که بیهوده داره تلف میشه :( کلا امروز نه از ناهار خبری بود و نه از شام،به دست پخت مامانم آلژری پیدا کردم و هرچیزی میذاره جلوم نمیتونم بخورم،ینی مزه ش یه جور خاصی بد به مذاقم میاد.

سر شب رفتم کلی سرچ کردم تا روش صحیح خط چشم کشیدن و رژ لب و رژ گونه رو یاد بگیرم، یه خورده ای هم تمرین کردم،و خیلی خوب پیش رفتم.دوس دارم یکمی از این حالت سادگی در بیام،بعضی وقتا که بیرون میرم یه رژ خشک و خالی هم نمیزنم.

برایان دیشب عروسی دوستش دعوت بود و امروز عکساشو برام میل کرد،به قدری سورپرایز شدم که خدا میدونه...اینقد مهربون و جذاب و خاص نگا میکنه تو عکساش که اصلا من میمونم چی بگم؟الهی قربون اون خنده هات برم،نفس من!خیلی خوشحالم که دیگه از اون حالت دفاعی در اومدم و باهاش مهربون رفتار میکنم.خوندن وبلاگ یه خانوم دختر گل! به من این انگیزه رو داد.بعد عصر رفته بود اون یکی وبلاگم که آدرسش رو داره و هر از گاهی یه چیزایی توش مینویسم واسه دل خودم، خونده بود و ناراحت بود که چرا فضاش غمگینه...دیگه سر همین چیزا یه خورده دلگیری پیش اومد.

پاییز داره از راه میرسه،منم تو فکر خرید مانتو و کفش و لوازم آرایش و اینا هستم...یه سری پیجایی هس که سر میزنم، خووووب که همه چیزاشو زیر و بالا کردم فقط با این حالت :| ازش خارج شم....بس که پول ندارم...اما خب میتونم دلمو به پولی که یه جایی پس انداز کرده بودم خوش کنم و آخرای مهر هم به اولین حقوقم.یه عینک آفتابی هم باید بخرم دیگه از این 3تا خسته شدم...

و "آبان" هم که تولد برایان عزیزمه،از حالا باید به فکر یه سورپرایز واقعی باشم.کسی ایده ی خاصی نداره؟ وسه کادو و روز تولد!

‏Photo: به حرفش گوش ندهید !
تا می‌توانید ازش عکس و فیلم بگیرید ....
از خنده‌هاش ؛
اخم‌هاش ،
لوس کردن‌هاش !
فقط همین ها برایتان می‌ماند....

فقط همین عکس‌ها و فیلم‌ها ... !!!‏


برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱ ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ نویسنده رامونا خط خطی ()