در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی،باید آنها را به پایان برسانم

همه ی ما
فقط حسرت بی پایان یک اتفاق ساده ایم
که جهان را، بی جهت، یک جور عجیبی
جدی گرفته ایم…

                                              ********* 

خیلی خوبه که از زبون اطرافیانت و اونایی که بهشون اهمیت میدی بشنوی که "دوسِت دارن"! خیلی خوبه که بهت بگن تو یه "آدم خاصی"! بهتر میشه اگه تو رو به عنوان یه دختر "مقاوم" بشناسن! حداقل تو این روزایی که دیگه هیچ امیدی به رابطت نداری و احساس میکنی هیچ چیزی در موردش نمیتونه خوشحالت کنه،در عین حال یه حسی مانع از تموم کردنش بشه،میدونم...اینها تمامش حس های گذار هستن :)

روز خوبی بود،با وجود خستگی های زیادی که صبح داشتم،کلاسای پشت سر هم،استادای خسته کننده،هم کلاسی هایی که باهاشون وجه اشتراکی نداری،اما عصر بری خرید کنی،یه مانتوی خوشگل بخری که همه ازش تعریف کنن،سریال مورد علاقت رو ببینی و مدام تو طول روز بهش فک کنی و به مصاحبه ی جدیدی که توی یه شرکت جدید دادی حس خوبی داشته باشی...هر چند اگه باهام تماس نگیرن...

دلم نمیخواد این حس های خوبِ امروز به این زودی ترکم کنن...

 

 


برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ نویسنده رامونا خط خطی ()