در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی،باید آنها را به پایان برسانم

امروز بعد از اینکه رایکا رو رسوندم کلاس،خودم رفتم باشگاه و با مربی قبلیم شروع به کار کردم،بهم گفت که با تمرینای قبلی شروع کنم،و 2 ساعت ورزش های تقریبا طاقت فرسا انجام دادم! در کل از عملکرد خودم راضی بودم و میتونم بگم برای روز اول عالی بودم!! تصمیم دارم دیگه ولش نکنم و همین طوری ادامش بدم! امیدورام!!!! حداقل یکی از کاهای برنامه ام رو انجام دادم :|

اما چیزی که از عصر تا حالا ذهن منو به خودش مشغول کرده،صحبت با مشاوره ی پوست و مو بود که خالم هفته پیش برام رزرو کرده بود و امروز قرار ملاقات داشتم باهاش! آدم های زیادی رو توی سالن انتظارِ خیلی شیکِ کلینیک ملاقات کردم و با همشون در مورد یه چیز مشترک صحبت کردم،زیبایی !!!! خیلی هاشون بهم میگفتن 20 سالگی خیلی سن کمیه واسه سر زدن به این جور جاها، اما هدف من فقط رسیدگی و پیگیری موهام و ریزش این چند وقت اخیرشون بود،البته تا وقتی که با خانوم "ع" صحبت نکرده بودم و چهره ی جذاب و خوشگلش رو ندیده بودم! بهم گفت برای ریزش موهام میتونم مزوتراپی و PRP رو امتحان کنم،بعد همین طور که داشت فُرم من رو نگاه میکرد،گفت میبینم که واسه تزریق ژل به لب هم علاقمندی نشون دادی! و همین شد مقدمه ی صحبت های ما و به فکر فرو رفتن من برای انجام این کار! لب های خودش رو ژل زده بود و اوه مای گاد!! خیلی قشنگ شده بودن! با حرفایی که بهم زد کلا نظرم نسبت به این کار عوض شد و الان به فکر سیو کردن پول و انجام این کارم! اصلن با چیزی که توی ذهنم بود راجع به تزیق ژل 360 درجه فرق داره! من خیلی ها رو با لب های زیبا و بزرگ میدیدم و تصور میکردم که اینها لب های خودشون مادرزادی این طوریه اما ایشون منو متوجه کردن و...میدونم ممکنه فکر گذرا و احمقانه ای باشه،اما برای سرگرم شدن این روزها بد نیست! برای من که همیشه آرزو دارم لب هام از این حالت کوچولو و ریزه میزه در بیان خیلی هم عالیه!  کاش حداقل یه جای "خوب" با یه حقوق "عالی" کار گیر بیارم تا بتونم یکمی پول کنار بذارم واسه اینجور کارا!

 

پی.اس1:هر تجربه ای که در مورد تزریق ژل لب و PRP دارید،چه خوب چه بد،خوشحال میشم با من در میون بذارید.

پی.اس2:امشب صدای غمگینتو که شنیدم دلم گرفت یهو،ببخش که به جای دلداری بهت سرکوفت زدم،اما شاید باید یاد بگیرم که میتونم رهات کنم و هم چنان دوستت داشته باشم...

 


برچسب‌ها:
+ تاریخ یکشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩۱ ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ نویسنده رامونا خط خطی ()