در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی،باید آنها را به پایان برسانم

آره! باشه! هر چقد دوس داری سرم کلاه بذار، خر فرضم کن، برو با یکی دیگه، برو با هزار تا دیگه اصلن...

منم هی از این و اون میشنوم که دوس دختر داری،تو اصن مگه خودت خدایی که به من میگی با کی بگردم و با کی دم خور نشم؟

همه ازت پیشم بد میگن ولی منِ ساده دل بازم همه جوره در خدمتتم،خب که چی؟به قیمت چی؟دیگه مگه از آبرو و اعتماد هم بالاتر داریم؟من همونارم از دست دادم...من دیگه واژه ی عشقو نمیتونم درکش کنم....نه که بگم با تو فهمیدما، نع...اصن تو خودت گند زدی به به هر چی عشق و محبته ...

قبولت ندارم دیگه...

بهتم گفتم امشب که  دیگه همه چی ازت بر میاد...

تو هم با من نموندی آقای مهندس...تو هم با من نموندی...

یادت باشه...

فردا میرم پیش یه مشاوره خوب...دارم میرم که یاد بگیرم ازت متنفر باشم...یاد میگیرم که راهمو ازت جدا کنم...


برچسب‌ها:
+ تاریخ پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ نویسنده رامونا خط خطی ()