در من ناشکیبایی هایی هست و راه هایی،باید آنها را به پایان برسانم

اینقدر دووور بودم از اینجا که نوشتن برام سخت شده کمی! خب ما فک کنم دوم تیر بود که اثاث کشی کردیم و اینقدر اتفاقا برام افتاد که نمیدونم در مورد کدوم هاش بنویسم.فقط باید بگم که از خونه جدیدمون خعلی زیاد خوشم میاد،از محیط آرومش،روزای آفتابی و نسیمای خنکی که از پنجره تراس اتاقم توی تنم،بین موهام میپیچه...از مامان که خیلی خوب باهام کنار میاد و از نبودن بابا کنارمون به خاطر شرایط شغلیش که اولا یکم سخت بود به خاطر احساساتی بودنم،اما بعد کم کم خو گرفتم به نبودش.

از برایان که یه بار دیگه منو نسبت به خودش بی اعتمادتر کرد و بازم باعث شد نسبت به انتخابم تجدید نظر کنم...نمیدونم...دیگه حوصله ی خیلی بحث ها رو ندارم و حتی حوصله ندارم اینجا بنویسم.فقط میگم که از هم دور شدیم،خیلی ی ی ی . . .

از وقتی که جا به جا شدیم busy هستم/بودم و اصلن شکایتی ندارم.چون مامان بیشتر درگیر دانشگاه خودش بود،خرید ها رو من انجام میدادم،از میوه فروشی گرفته تا تجهیزات ساختمان! همه جا سرک میکشدیم،حتی خط تلفن خونه رو هم به نام خودم خریدم! اما خب هنوز وصل نشده و این طور که خانومِ مسئول دفتر خدمات ارتباطی میگفت وقتی خطمون وصل شه چون پی سی ام هست نمیتونیم  ADSL بگیریم و باید وایمکس ثبت نام کنم ولی پول ندارم مودمش رو بخرم! واقعن ظلمه ها! من دوتا مودم بی سیم خوب دارم باز باید 200 هزار تومن بدم واسه مودم وایمکس :| شما چی پیشنهاد میکنین؟ایرانسل؟مبین نت؟یا...لطفن هر تجربه ای دارین با من share کنید.

بعد قراره فردا برم یه باشگاه که نزدیک خونمون هست ثبت نام کنم،هفته ای 3روز! یه حلقه ی ورزشی بخرم،و تمام برنامه ی ورزشی که اردیبهشت برای خودم تجسم میکردم رو حالا پیاده کنم.

برای تابستون هم حتمن یک سری برنامه های خاص دارم.مهم ترینش درس خوندن هست تا تغییر رشتم با موفقیت پیش بره،بعد کلاس اطلاعات داروییم رو تموم کنم و هر روز زبان بخونم، دنبال یه summer job باشم،و شروع کنم به خوندن کتاب های، کتابخونم و میخام که از "دنیای سوفی" شروع کنم.سال بلوا که قبلن خونده بودم رو بابام ازم قرض گرفته :) من یکمی خسیس شده بودم و هی میرفتم قایمش میکردم تا با خودش نبره،همش میترسیدم خرابش کنه،اما یادش میومد و میگفت برام بیارش :))  the vampire diaries عزیزم هم که دیگه تا مهر واسه سیزن بعدیش باید صبر کنم،واسه همین میخام از دوستِ ونوس Friends رو بگیرم تا یه مدت سرگرم باشم.

دیگه برم بخوابم اگه بشه میخام فردا صبح بیدار شم و به چند تا از کارام برسم، فردا شب هم همه ی اقوام قراره توی یه پارک مزخرف دور هم دیگه جمع بشن.از این اکیپ اصلن خوشم نمیاد،اکثرا مذهبین و باید جلوشون زیادی حفظ ظاهر کنم :|

پی.اس1: 10،9 تیر کنسرت مازیار فلاحی بود و من بی خبر بودم،وقتی فهمیدم که توی جشن تولد نیاز بودم.حیف شد...دوس داشتم برم!

پی.اس2:دعا کنید خطمون از این خطای خنگ نباشه و بشه باهاش ADSL گرفت.


برچسب‌ها:
+ تاریخ دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩۱ ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ نویسنده رامونا خط خطی ()